مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )
50
مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )
پروردگارا گرماى آهن را به او بچشان ! منهال گفت : هنگام حضور مختار در كوفه نزد وى رفتم و او را بيرون از خانهاش ملاقات كردم . گفت : اى منهال ، آيا نمىخواهى در اين حكومت با ما شريك شوى ؟ من به اطلاعش رساندم كه در مكّه سكونت دارم . او رفت تا به الكناس رسيد و در آنجا ايستاد . گويى چشم به راه بود . ديرى نگذشت كه مردم آمدند و گفتند : اى امير ، مژده باد شما را كه حرمله دستگير شد . چون او را آوردند ، گفت : خدايت لعنت كناد . سپاس خداوندى را كه مرا بر تو چيرگى بخشيد . پس گفت : قصاب ! قصاب ! چون قصاب آوردند فرمان داد كه دست و پايش را ببرد . سپس گفت : آتش ! آتش ! چون آتش و هيزم آوردند ، او را سوزاند . . . « 1 » سرنوشت بجدل بن سليم وى از كسانى بود كه امام ( ع ) را غارت كردند . او را نزد مختار آوردند و گفتند كه وى انگشت امام ( ع ) را بريده و انگشترش را غارت كرده است ! فرمان داد كه دست و پايش را بريدند ؛ و آنقدر خون از بدنش رفت كه مرد . « 2 » سرنوشت كسانى كه بر پيكر امام ( ع ) اسب تازاندند موسى بن عامر گفت : مختار نخست از كسانى كه بر پيكر امام ( ع ) اسب تازانده بودند آغاز كرد . آنان را به پشت خواباند و چهارميخشان كرد . سپس آنقدر اسب بر آنها تازاند كه قطعه قطعه شدند . سپس آنها را آتش زد . آنگاه دو مرد را كه در خون عبدالرحمن بن عقيل و غارت وى شركت داشتند ، در جبّانه دستگير كرد و آنها را گردن زد و با آتش سوزاند . سپس مالك بن بشير « 3 » را حاضر كرد و او را در بازار كشت . « 4 »
--> ( 1 ) . ذوب النضار ، ص 121 . ( 2 ) . همان ، ص 123 . ( 3 ) . ديگر منابع تاريخى از او با نام مالك بن نسر ياد كردهاند ؛ و او كسى است كه شب كلاه خز امام را به غارت برد . نقل شده است كه دستانش خشك شد و پيوسته با بدترين حال زندگى مىكرد تا مرد . ( ر . ك . مقتل الحسين ( ع ) ، خوارزمى ، ج 2 ، ص 34 ) . ( 4 ) . ذوب النضار ، ص 118 .